سپه را سوی زاولستان کشید / ابا پیلتن سوی دستان کشید
همی بود یَک ماه با رود و مَی / به نزدیکِ دستان فرخنده پَی
گَهی با تهمتن بُدی مَی به دست / گهی با زُواره گزیدی نِشست
چو یَک ماه بگذشت لشکر براند / گَو پیلتن رفت و دستان بماند
624-630 داستان سیاوخش
نسخه خالقی
به افراسیاب خبر می رسد که افراسیاب همراه با سپاهی کامل از جیحون گذر کرده اند و وارد ایران شده اند. سیاوش داوطلب رفتن به نبرد با افراسیاب می شود . کاوس رستم را از زابلستان می خواند و سیاوش را به رستم می سپارد تا در این نبرد همراه او باشد.
پس از آن همراه سپاهی بزرگ برای مقابله با افراسیاب به راه میفتند. ابتدا به زابلستان می روند و مطابق بیت های بالا یک ماه سیاوش با زال و زواره و رستم می گذراند.
«گفتار اندر دیهی که به یک سَخُن ویران شد و به یک سَخُن آبادان»
از داستان بهرام گور
ب 371-376 -عقیده مساوی بودن زن و مرد و فقیر و غنی در سنت سیاسی ساسانیان مردود بوده است و این داستان را برای نمایاندن اشکالات منطقی تساوی در جهان بینی آن دوران آورده اند. شرح بیشتر ایراد به تساوی در مباحثۀ مزدک با موبدان و انوشیروان در پادشاهی قباد آمده است.(--> هفتم 78/ 324-337)
دکتر خالقی مطلق
یادداشت های شاهنامه -جلد دهم ص 124
جلال خالقیمطلق شاهنامه را در عین حال یک تاریخ ادبیات دوره پیش از اسلام نیز می داند که ویژگیهای ادبیات کهن ما را در دورههای گوناگون، به ویژه در دو دوره پارتی و ساسانی نشان میدهد. دو دورهای که تفاوتهائی با هم دارند. در دوره پارتی ادبیات حماسی و عشقی رواج داشته و در دوره ساسانی، ادبیات اندرزی و آیین خسروان و داستانهای تاریخی و اجتماعی. در همین دوره ساسانی است که داستان پادشاهی بهرام گور را میخوانیم. قصه ای که برای شناخت طبقات مختلف مردم در آن دوران حائز اهمیت است.
برداشت از اینجا
«فرود با مرگی بیهوده و بی منطق از جهان می رود که نیک به مرگ سهراب می ماند.
از دید نماد شناسی اسطوره، فرود نیز همانند سهراب پیش از آن که زاده شود مرده است؛ فرود همانند سهراب نماد گومیچشن یا آمیختگی است : باب او سیاوش است و مام او جریره ، دخت پیران ویسه. ایران که سرزمین اهورایی و سپند روشنایی است، در او ، با توران که سرزمین اهریمنی و گجسته و تاریکی است در هم آمیخته اند. فرجام و کیفر آمیختگان نیز جز مرگ نیست. از این روی ، فرود همچون سهراب باید بمیرد ، و مرگ او پیش از زادن وی رقم زده شده است و مرگی است ناگزیر و چاره ناپذیر.»
نامه باستان
دکتر کزازی
جلد چهارم صفحه 373

|
که بازی بر آرد به هفتاد دست |
به بازیگری ماند این چرخ مست |
|
زمانی به باد و زمانی به میغ | زمانی به خنجر، زمانی به تیغ |
|
زمانی خود آرد ز سختی رها! |
زمانی به دست یَکی ناسزا |
|
زمانی غم و خواری و بند و چاه | زمانی دهد گنج و تخت و کلاه |
.
.
شاهنامه - خالقی مطلق - داستان فرود سیاوش هنگام کشته شدن فرود
474- 477