dat در پهلوی به معنی شریعت،قانون، عقیده و امثال این است. در حکم خدمت در دربار ایران برای عزرا که به زبان آرامی به جا مانده است برای قانون لفظ فارسی باستان dtam آمده است3. دات فارسی در عبری به معنی قانون و عدالت وارد شده و در تورات هم به کار رفته است. همین واژه است که در فارسی امروز مثلا در دادگاه دیده می شود. داد به معنی عدل و حق در تقابل بیداد به معنی ظلم در این بیت دیده می شود:
اگر مرگ دادست4 بیداد چیست؟ / ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
ج2 سهراب /ب 3
از داستان اردشیر بابکان و دیگر شاهان ساسانی استنباط می شود که اگردر راه دین و نبرد با دشمن مرتکب قتل و ظلم می شدند ظالم و بیدادگر تلقی نمیشدند. ظلم وقتی بود که با مردم خود یا اطرافیان بد کنند مثل یزدگرد اثیم پدر بهرام گور که موبدان و مغان را محدود کرده بود. امّا امثال انوشیروان و شاپور ذوالاکتاف را ستمگر نمی دانستند. موبدان در رعایت وندیداد یعنی قانون ضد دیو سختگیر بودند. چون انوشیروان مزدکیان را کشت پس داتِ دینی را که قتل عام مرتدان بود اجرا کرد و لذا دادگر خوانده شد. کرتیر هم در مورد مانویان همین فتوا را داده بود. بدین ترتیب می توان گفت که معنی عدل و عدالت اجرای دادهای دینی یعنی قوانین شرعی بود.
یک معنی داد هم قانون و حق خواهی است و لذا بیداد، بی قانونی است که منجر به پایمال کردن حقوق مردم می شود:
هر آن چیز کز راه بیداد دید / هر آن بوم و بر کان نه آباد دید
ج 1،فریدون / ب 44
_______________________
3. داریوش و ایرانیان،ص 253
4. اگر مرگ حق است
برداشت از شاهِ نامه ها
سیروس شمیسا
ص 25
ِچو باریک و خمّیده شد پشتِ ماه --- ز تاریکزلفِ شبانِ سیاه،
به نزدیکِ خورشید چون شد درست --- برآمد به زرآب رخ را بشست،
بیت 1386و1385 داستان کاموس کشانی - خالقی
شرح دکتر خالقی :
1386:می گوید:چون بر خورشید روشن گشت (که پشت ماه از تاریکی شب، باریک و خمیده شد و زمان فرو رفتن آن رسید)، سر برزد و چهرۀ خود را به آب زرّین بامدادی شست.
شرح دکتر کزازی:
ماه با استعاره ای کنایی، پشتخمیده پنداشته شده است و شبانِ سیاه زیبا رویی که زلفِ تیره فام دارد و با این زلف ، آنچنان دل از ماه می برد و او را می آزارد که بالای بلندش را فرو می خماند و چنبرینه میگرداند. آنگاه که این نکته بر خورشید بی چند و چون آشکار میشود، بر می دمد و از درد و اندوه ، رخسار خویش را به آب زر می شوید. خورشید نیز ، با استعاره ای کنایی، دارای رخ پنداشته شده است.
زرآب استعاره ای است آشکار از پرتوهای بامدادین خورشید، استاد، به پاس این پرتو ها ، رخسار خورشید را زرد دانسته است، زردی روی کنایه است ایما از دردمندی و اندوهناکی؛ بدین سان ، بهانگی نیک(= حسن التعلیل) نیز بیت را آراسته است. فردوسی چربدست و شیرینکار ، از فرجام شب و آغاز روز سخن گفته است و داستانی پندارینه را که قهرمانان آن خورشیدو ماهند، به شیوه ای شگرف ، در دو بیت گنجانیده است و به رسایی وشیوایی باز گفته است.
نامه باستان جلد 4 ص 602

چو خورشید پنجه زد بر پشتِ گاو
مصرع نخست بیت 1062 شاهنامه دکتر خالقی از «داستان گفتار اندر رزم کاموس با ایرانیان»
این مصرع آغازین داستان رزم کاموس با ایرانیان است که برآمدن خورشید را خبر می دهد:
شرح دکتر کزازی را در این باره چنین است:
خورشید ، با استعاره ای کنایی، شیری پنداشته آمده است که بر پشت گاو پنجه می زند. کاربرد شیر که در نهان و نهادِ بیت از آن سخن رفته است و گاو پیشینه و خاستگاهی باو ر شناختی نیز دارد . شیر نماد آسمان است و گاو نماد زمین. پندار شاعرانۀ فردوسی نیک با سنگ نگاشته ای در تخت جمشید سازگار است که در آن ، شیر پنجه بر کپل گاو زده است و در خاک فرو مالیدنِ آن است.
در داستان "بیژن و منیژه" فردوسی در شبی تیره و دراز خوابش نمی آمد ، فریاد میزند و از "مهربان" چراغی می خواهد. آن "سرو بُن ماه روی"بزمی می . آراید و برای شاعر از دفتر پهلوی ( منبع فردوسی یعنی شاهنامه ابومنصوری) داستان بیژن و منیژه را می خواند. و پس از آن فردوسی داستان بیژن ومنیژه را می سراید. مهربان که نیمه شب در سرای فردوسی بود چه کسی بود ؟ این پرسشی است پژوهشگران پاسخ های گوناگونی به آن داده اند
دکتر کزازی می گوید: «مهربان کنایه ای ایما از پَرَسته و کنیزک یا بانوی فردوسی» است.
نامه باستان جلد پنجم چاپ دوم صفحه 302
دکتر خالقی:
" و اما در بارۀ آن "مهربان" باید گفت اگر فرض را بر این گذاریم که آن "سرو بُن ماه روی" براستی در سرای سراینده زندگی می کرده، در این صورت او هیچ کسی جز زن شاعر نمیتواند بوده باشد و جز این هر گمان دیگری که ببریم – و برده اند –بیراه است. ولی اگر این زن را نیز زاییدۀ خیال شاعر بدانیم ، در این صورت او "دلدار خیالی" شاعر است. در هر صورت مضمون این بیت ها اشاره بدان دارد که در آن زمان هنوز در خاندان های دهقانی زنانی بودند که از سواد بهره داشتند و زن ستیزیِ مذهب هنوز زنان را بکلی از اجتماع نرانده و جای آنها را در اجتماع و در شعر به امردان نداده بود."
-یادداشتهای شاهنامه بخش دوم ص91

آیین و اخلاق سیاوش با دشمن شکست خورده
سیاوش و رستم سپاه توران را که وارد خاک ایران شده بودند شکست دادند و سپاه افراسیاب به آنسوی جیحون رانده شد. افراسیاب پس از دیدن خوابی ناخوشایند ، تصمیم به آشتی با ایرانیان می گیرد . افراسیاب ،گرسیوز را با هدایای بسیار زیاد روانه مذاکرات صلح با سیاوش می کند. بیت زیر لحظه دیدار سیاوش و گرسیوز را توصیف می کند:
822 سیاوش وُرا دید بر پای خواست ---- بخندید و بسیار پوزش بخواست
دکتر خالقی مطلق:
یعنی از او با گرمی و خوشرویی استقبال کرد و (بسبب جنگ و ستیزی که پیش از آن میان آنها درگرفته بود) پوزش خواست. در شاهنامه غالبا با دشمن مغلوب به خوبی رفتار می شود ، ولی در اینجا سیاوش از آن حد معمول بیرون می رود. این مصرع توصیفی از شخصیت سیاوش است که در موضع قدرت نیز تغییری در اخلاق و آیین او پیدا نمی شود.
یادداشت دکتر خالقی بر بیت 822
دکتر کزازی: نامه باستان
پوزش خواستن: کنایه ای ایما می تواند بود از خوشامد گفتن و میهمان را گرامی داشتن. هنوز نیز در ایران ، میزبان از میهمان پوزش می خواهد که پای رنجه داشته است و به سرای وی رفته است ، بنداری آن را به «بزرگ داشتن» برگردانیده است.